در ابتدا دو نيمه روز در هفته به گوگل می
رفتم و بعد از زياد شدن کارکنان، شد سه روز در هفته. البته در حقيقت بيشتر از
سه روزه چون روزهای ديگه هم بايد جواب ايميل هام رو بدم و جديداً هم يک وبلاگ،
به پيشنهاد سرگی درست کردم.
موضوع های اين وبلاگ رو چطور انتخاب
می کنيد؟
معمولاً از سوال هايی که از من می کنند.
به طور مثال از من سوال های مختلفی درباره مسافرت کارمندان به کشور ديگه ای می
پرسيدند. يا مثلاً اين ماه، ماه ديابت هست و سازمان بهداشت جهانی به من ايميل
دادن و خواسته بودند که در اين رابطه يک مطلب بنويسم. چون اسم گوگل مردم رو جذب
می کنه!
چه چيزی درباره سوال ها برای شما
جالبه؟
اينکه کارکنان گوگل خيلی دقيق هستند و در
زمان شنيدن بيماری و يا علت اونها، بايد باهاشون چونه زد! از اين نظر که سوالی
که می پرسند، جواب ساده ای رو قبول نمی کنند و اکثراً دليل، سند و حتی
انتشارهای تحقيقی ميخواهند!
روی هم رفته آيا کارکنان گوگل سالم
و سلامند هستند؟
بله. البته سن های کارمندان گوگل اکثراً
بين ۲۰ تا ۳۰ سال هست. ولی بايد هميشه به اينها يادآوری کنم. چون اکثراً غرق در
کار ميشن و چيزهای ديگه رو فراموش می کنند.
توصيه شما به عنوان يک دکتر، به اين نوع افراد که ساعت
ها پشت کامپيوتر می نشينند چيه؟
اين روزها مردم خيلی بيشتر از اون چيزی که بايد بر روی خودشون فشار ميارن و
من بايد بگم که نگران همه هستم. آموزش بهداشتی بايد از اول کار شروع بشه.
چيزهای ساده مثل تغذيه و ورزش.
اما برای کسانی که با کامپيوتر کار می کنند، توصيه من اينه که هر يک ساعت،
از پشت کامپيوتر بلند بشوند و دست و پاهاشون رو دراز بکنند و دو دقيقه نفس عميق
بکشند.
توصيه ديگه از لحاظ ورزشی اينه که حداقل در روز شش هزار قدم و در حالت ايده آل ده هزار قدم راه بروند!
و در آخر اینکه در روز حداقل بين پنج تا شش برش ميوه يا سبزيجات بخورند. چون ميوه و سبزيجات معمولاً جزو تعزيه اين افراد نيست.
*******************************************************************************************
اينم ترجمه اهنگ سريال جواهري در قصر
بيا .. بيا .. بيا براي هميشه اگر از او بخواهم ، ايا براي هميشه پيشم خواهد ماند ؟
برو .. برو .. برو براي هميشه اگر از او بخواهم آيا براي هميشه تركم خواهد كرد ؟
هر روز و هر روز منتظرم . حتي اگر تا ابد هم منتظر بمانم باز هم نميتوانيم باهم باشيم
نه .. نه نميتواند اينگونه باشد
اگر نميتواني بيايي . مرا با خود به آنجا ببر
مه .. مه و صداي كودكي كه ميگريد
ميخواهم به خانه بروم . نزد پدر و مادري كه عاشقشان هستم
مه .. مه و اسمان سياه
ستاره ها مي درخشند اما جايي براي قلب پر آشوب من نيست
آه ... چه كسي ميتواند مرا به خانه ببرد ، خانه اي چنان دور
نترس ... نترس عزيزم
يك دسته گل ، يك دانه شن تا پايان زمين
نترس .. نترس هر چه زودتر بزرگ شو . منتظر آفتاب باش تا اميد بياورد
وقتي مه از آسمان پاك شود ، كودك خواهد خنديد
آواز بخوان و با اين پدر و مادر حرف بزن
وقتي مه پاك شود اسمان روشن خواهد شد
به آفتاب نگاه كن و اميدوار باش
آه .. چه كسي ميتواند مرا به خانه ببرد ، خانه اي چنان دور
آه .. چه كسي ميتواند مرا به خانه ببرد ، خانه اي چنان دور
